سيد محمد باقر برقعى
330
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سفر باور نمىكند دل من ، اى ماه ! * باور نمىكند كه سفر كردى چشم از ستاره باز نمىگيرد * تا آسمان بخواهد و برگردى * * * باور نمىكند كه سفر كردى * اى موج عشق ، اوج شكيبايى اى مرهم هميشگى خورشيد ! * بر زخمهاى كهنهء يلدايى * * * يادم نمىرود كه شبى غمبار * يادم نمىرود كه شبى ديجور چشمت كه چلچراغ رهايى بود * افشاند در سراچهء دلها نور * * * مرداب ، دل به وسعت دريا زد * وقتى نسيم ، بوى تو را آورد پيشانىات كه صبح تنفّس بود * خورشيد را به كوچهء ما آورد * * * بعد از تو ، اى تمامت خوبىها ! * درد آمد و شكيب ز دلها برد يعنى نگاه غمزدهء ما را * تا جادههاى مبهم فردا برد * * * باور نمىكند دل من ، اى ماه ! * باور نمىكند كه سفر كردى چشم از ستاره باز نمىگيرد * تا آسمان بخواهد و برگردى * * * دل ماند و زخم بىتو به سر بردن * من ماندم و لهيب جدايىها در ابتداى جادهء بيدارى * چشم انتظار راهنمايىها * * * تصميم دارم اين تن خاكى را * از پيش پاى عاطفه بردارم